معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

292

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

احترام در وى نگريستند ، به خلعتهاى شريفش بياراست ، و مر كوبى پسنديده از براى وى زين كرده ، تعيين نمود و با اعزاز و اكرام تمام بجانب مقصد « 1 » روان گشتند . « 2 » مالك گفت كه در هيچ منزلى منزل نكردم ، و از هيچ مرحلهء ارتحال ننمودم مگر اينكه خير و بركت يوسف به نسبت به احوال خود مشاهده مىكردم ، و هر صباح و شبانگاه آواز ملائكه مىشنيدم كه بيوسف سلام مىكردند و در راه قطعهء ابر سفيد مىديدم كه بر سر يوسف سايه مىانداخت و لواى افتخار وى بر ذروهء استظهار بر - مىافراخت . اما لطائف اين قصه - نقلست : كه چون بواسطهء جسارت آن غلام تغيير تمام در عالم پديد آمد و به طپانچهء كه بر جبين نازنينش زد اين همه صواعق متعاقب گشته ، ملائكه گفتند : خداوندا صد هزار تازيانهء بلا بر اين كودك بىگناه زدى و هيچ تغييرى در عالم پديد نيامد ، به يك طپانچه كه از روى بىحرمتى ، اين غلام بر وى زد ، اين‌همه بلا و آفت در عالم انداختى ، خطاب آمد : كه تازيانهء كه ما بىواسطه بر وى زنيم عين تربيت باشد و چون واسطه در ميان آيد ترك حرمت باشد ، آنچه ما كنيم پسنديده و هر چه غير ما كند ناپسنديده . « 3 » و نظير اين آنست كه ملائكه در لوح المحفوظ نظر كردند ، عيوب آدميان و قبايح اعمال ايشان در لوح مثبّت يافتند ، ايشان نيز زبان بعيب آدميان بگشادند كه « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها » جواب عتاب‌آميز « إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ » بسمع ايشان رسانيدند و بعد از آن خطاب بقلم آمد : كه اى قلم طاعات فرشتگان را بنام آدميان مرقوم گردان ، كه سنت ما چنين ورود يافته كه هر كه عيب كسى گويد طاعات او را بديوان آن‌كس منتقل نمائيم ، فرشتگان بناليدند كه خداوندا : هفصد هزار عيب از عيوب « 4 » ايشان بيان فرمودى ما نيز به اين جهت دليرى نموده عيب ايشان را به راستى تقرير

--> ( 1 ) - د : مقصود . ( 2 ) - د : كشف . ( 3 ) - د - ح : تقريب . ( 4 ) - د - ح : از عيب .